اولش بغض زمين بود ورنگ مهتابي ماهودرختي كه در خواب ابد بود هنوز
بر تنش برگ نبود،شاخه اش سبز نبود
لانه گنجشكي،روي آن هيچ نبود و كلاغي
بر سر شاخه آن،در مي آورد اداي عقاب
و صدا مي زد جوجه هايش را،مثل عقاب
باد پائيزي به طراري او،از ته دل مي خنديد
سفري مي كرد خورشيد،به آن سوي خدا
وخدا خواب نبود،در دلش آه نبود
اولش بغض زمين بود ورنگ مهتابي ماه
دل تاريك يك كوچه باريك وپر پروانه به باد
لب خاموش يك جام ودل بي تاب نگار
و درختي كه در خواب ابد بود هنوز
برگ هايش همه از شاخه افتاده زمين
برگ،تا بر سر يك شاخه سبز است ،برگ است
وقتي افتاد زمين ،واي چه حالي دارد!
مي دود در كوچه ها،پس كوچه ها
پي ولگردي باد،پي بي نامي ونام
مي شود بازيچه دست خزان
التماسي مي كند بر عابران
زير پا مي رود ومي سوزد
خش خشي مي كند و مي گريد
ديگر از برگ ندارد برگي،آشيانش ندارد گرمي
برگ تا بر سر يك شاخه سبز است ،برگ است
وقتي افتاد زمين،واي چه حالي دارد
اولش بغض زمين بود و رنگ مهتابي ماه
و درختي كه در خواب ابد بود هنوز
برگرفته از مجموعه شعر:دست هاي آفتابي اثر م.ش.فنايي
من نويسنده و مدير اين سايت کمال تشکر رو از شما بازديد کنندگان عزيز را دارم اميدوارم که تونسته باشم رضايت شما عزيزان رو براورده کنم . از همه شما عزيزان بابت نظرات گرمتون ممنون
بازم منتظر نظرات گرمتون هستم
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به عکس پاییز شیرکده مي باشد
.
كد نويسي و گرافيك قالب توسط : تم ديزاينر