ازکوهستان عمارلو قدیم بگویم اندکی
گشت تصمیم براین ای دوستان مهربان شمه ای زوصاف کوهستان نویسم بهرتان
من زکوهستان عمارلوبگویم اندکی گرچه اوصافش نمیدانم زصدهامن یکی
ای برادرنقشه ییلاق بنمایم بیان تابخوانی وصف اورا وبگردی شادمان
ابتداازحشمت آباد وانگهی رسدبه شیرکده واز هر وادی دگر دل برده این ده
بعد ازآن چمل وانگه میرسد تابرارود میوهاسرشارازسیب وبه وز امبرود
درمیان رودخانه چندعددازآسیا یعدازآنش لیاول سفلی بود یک روستا
گذرکن ازجلالده تاببینی ده مارا ببینی لطف بسیار خدا زا
دست چپ سرمل رسی دان سه محل آنجا بود : لات محله سرمل پائین وهم بالابود
بعد ازآن هست طالکوه ووانگهی پس طالکو : حاکمی درآن زمان بودی تقی باروتکو
عالمی درطالکو ه نامش بودی آشیخ حبیب : شهرتش خورگامی وبرمردمان یاروطبیب
بالاترازطالکوه یک بقعه ای آنجاستی نام اوشاه نرگس معروف به شاه نرگسی
دست چپ ازگردویشه تارسی برسرمات بقعه ای زان سرزمین باشدشوی مبهوت ومات
روستاهانامشان گفل دگرباشدچهش روستای دیگرش سیبن بودقدری به پیش
بازبرگردیم اکنون ما بسمت دست راست بنگریم این نقشه وطومارما تادرکجاست
لیاول علیا رسیدیم بسکه خوش منظراست بقعه ای پائین ترازاونام آن گماور است
سمت مشرق روستا ئی هست نامش سوسف است : بقعه ای بامعجزاست نام آن هم یوسف است
اندرآنجاعالمی مشهوروبس عالی مقام شیخ محمدعلی بودی که بودی نیک نام
شهرتش خورگامی وتحصیل درشاه نجف بسکه عالم بودی نزدش آمدی ازهرطرف
چون جلوترمیروی ماشمیان باشدبدان چشمه هایش آب صاف وباصفا ای دوستان
سبزه زارهست بالاتربودنامش ملوج چشمه ای باشددرآنجاآب پاکش موج موج
هست چنگش زان ببالاترزمینی باصفا میروی قدری ببالا می رسی لوطیاسرا
زان ببالاهست جلگه صاف ونامش میانسو سردسیراست وزتابستان ورانامند کوه
دست چپ داماش باشدسمت مغرب معدن است : پس جیرنده میروی به به چه جای دیدن است
آن طرف فاراب باشدسمت قزوین می رود هرکس زین ره بپویدشادوخوش بین میرود
بازبرگردیم عقب گردای عزیزم گوش کن چشمه ای باشدکلورچاک آب پاکش نوش کن
هفت چشمه هست درمخشرجه جائی خرم است واقعابیمارهارافصل گرمامرحم است
روبرودرسمت مشرق لیاشگل ای نوربصر توی دره روستائی هست نامش بره سر
گرگذر کردی سوی ده براسر سپس توصیف بنمایش سراسر
هست یک رودخانه آنجاآب آن طغیان کند گاه گاهی دربهاران بعضی جاویران کند
هست صیقلده ودوسالده محل نزدیک هم ای برادرگوش ده شرحی دهم دمبدم
درچلوانسرادرختی هست ازاوخون میچکد ازدرختان دیگردانیدمعجون میچکد
ازسه پستانک ببالاروستای کشکش است مردمانش گله داروسرزمینی دلخوش است
باز برگرد ازبره سرمی روی پشته کلا زین طرف ناش است گویم تاکه گردی آشنا
دست چپ روآسیابرک چون به آن ده می رسی: وان ببالاروستائی هست نوده می رسی
این طرف اسطلخکوه باشد که اندرپیش هست گردنه باشددرآنجاماندنش تشویش هست
هیچ جائی چون گلنگش باصفا نیست ازآن بهتردگرآب هوا نیست
درشمالش روکه برشاه شهیدان می رسی راه خوب است ای عزیزم روکه آسان می رسی
ای عزیزم سیربنما زین سفرعالمی رودیلمان جایگاه پادشاه دیلمی
بین دلیمانش دلیمانی چه شد آن عزیزمصروکنعانی چه شد
بازگویم برتوجانا دان من ازغهدجدید هست امیدم بعدازاین باشی عزیزم روسفید
زلزله ویران نمود آن روستاهای قدیم درزمانه جای بستان میشودجای قدیم
گرچه اندرزلزله بس تیره وتاریک شد بعدازآنش چهارمحل آمد بهم نزذیک شد
چهارمحله نام کردند ای عزیزم گوش کن شربت وشیرینی وآب گوارا نوش کن
روستاها گشت شهری دلربا ای عزیزم کن توکل برخدا
منبع:ازدفترخاطرات سراینده:
مرحوم عبدالوهاب کاظمی سرملی
روحش شادویادش گزامی باد
::برچسب ها: